با توام ای سهراب ای به پاکی چون آب
یادته گفتی بهم
تا شقایق زندست زندگی باید کرد
نیستی سهراب ببینی که شقایق هم مرد
دیگه با چی کسی رو دلخوش کرد
یادته گفتی بهم اومدی سراغ من
نرم و آهسته بیا که مبادا ترکی برداره
چینی نازک تنهایی تو اومدم آهسته
نرم تر از یک پر قو خسته از دوری راه
خسته و چشم براه یادته گفتی بهم
عاشقی یعنی دچار فکر کنم شدم دچار
تو خودت گفتی چه تنهاست ماهی اگه دچار دریا باشه
آره تنها باشه یار غمها باشه
یادته میگفتی گاهگاهی قفسی میسازم
میفروشم به شما
تا به آواز شقایق که در آن زندانیست
دل تنهاییتان تازه شود
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهید!
برای ثبت نظر وارد شوید
فقط کاربران ثبتنام کرده میتوانند نظر ثبت کنند.