هه سروش میدونی که این روزها همه دستشون تو جیب بابا هست
آره خدا وکیلی مثه ما نیستن که ولی خب باید بشن
میباره از چشمای ابریم اشکه برفی یک چیکه به من میگه دیگه خنده تعطیل
یک جنگی بالاتر از جنگه شمشیری که میگه تعطیل دیگ زنگ تفریح
رضا بخون با حس الان وایسا جلو آیینه رضا ببین دنیایه ناکس رو دوباره چارچشم
من همونی ام که بودم تو خیابون ها با کش پسری که نمیخواستنش دست بکنه تو وایتکس
اگه آش زندگی رو تهدید میکنه به ماشه اگه پاشه من پا شدم بسه طعنه باشه
چون رفته هفته های زجر و نحسه بد سابق من زنده ام پس بزار تا ابد حرف بزنه صامت
این بار اسب سر تاجر که دست به سر خانه خیلی وقته اگه ساکت چون خنده کرده صادق
پسر رضا تو خونه ش نداره تاب و سرسره تا این جا هم اومده تا عقده هات رو پر کنه
مشکلاتو قفل کنه همون جایی که هستش پشت کارت گم شده هنوز جاری وقتش
من کمکت میکنم و میشه آویزه مغزت راه حل رو بت میگم چون من حالیمه بچه
میباره از چشای ابریم اشک برفی یه چی که به من میگه دیگه خنده تعطیل
یه جنگی بالاتر از جنگ شمشیری که میگه تعطیله دیگه زنگ تفریح
ببین من با پوتین بزرگ شدم و کلاه بوده سرم رفیقه تنهایی هام هم خدا بوده فقط
دلم از کفه خیابونم آسفالت تره با لطافتو نرمی هم آشنام
نه که بد باشم نه این هم فکر بقیه است همه فکر میکنن آدم خوب شکل پریه است
من غول دیدم خوب دیدم آدم خوب هایی که خیلی وقته بو میدن
اما توپیدن چه فایده شد ولی یا قایم شو پشته پول و من خوش به زور
میمونم تا چرک های دلم خشک شه زود هیچ وقت سنگی برنداشتم که نتونم پرت کنم
رو پاهام وایسادم و الان هم مرد شدم مردم بم یاد دادن اعتماد رو ترک کنم
شاید خوشایند نیست ولی حقیقت داره تعجب نکن اگه یکی شبیه من باشه
می باره از چشم های ابریم اشک برفی یه چی که به من میگه دیگه خنده تعطیل
یک جنگی بالاتر از جنگه شمشیری که میگه تعطیل دیگه زنگ تفریح
من رضا ناصریم متولد دهه شصت همونی که میخواد بگه شب بیرون از حلقه ی ترس
از حلقه من استفاده کن در حده یک گنج مسئله من اینه بسه تبصره رنج
رنج روح هست پدرت تو سپردیش دست اون میاد و غرقه پول میکنت تا بشی محو اون
ولی کله پوکی بیش نمیشی بچه جون بگو شباهتت با بابا چیه جز رنگه خون
دیگه هرچی بود بذاریم واسه فرداهای دیگه میخوام از الان بکشی بیرون از بابای پیرت
چون واس رسیدن به خواسته هات اون تنها مانع میشه
تو تنها میشی تا بفهمی زمان ماله کیه و این حرفا واسه چیه
تازه اشک و ناله میشه میشه اون موقع میخوای داد بزنی از بالایه ایفل
ولی چون که نیزه بی پولی کرده پاره سینه برو بالای برج میلاد تا هفته های دیگه
میباره از چشای ابریم اشک برفی یه چیکه به من میگه دیگه خنده تعطیل
یه جنگی بالاتر از جنگ شمشیری که میگه تعطیله دیگه زنگ تفریح
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهید!
برای ثبت نظر وارد شوید
فقط کاربران ثبتنام کرده میتوانند نظر ثبت کنند.