من خستم بی کس و تنهام
کسی رو ندارم که بگیره دستام
وقتی شناختم چپ وراست دستام
عزیز ترین کسم رفت از دستام
یکی رو میخوام که باشه وصل بام
یکی نباشه بدل باشه اصل بام
یکی که بمونه تو همه ی فصل بام
یکی که بمونه حتی وقت یأس بام
من خستم بی کس و تنهام
کسی رو ندارم که بگیره دستام
وقتی شناختم چپ وراست دستام
عزیز ترین کسم رفت از دستام
من اسبم پس تویی سوار من
من فریادم پس تویی هوار من
من یاسم پس تویی نوار من
من همسایه پس تو همجوار من
به یاد پدرم افتادم بذا ببارم من
بذا بخونم حیرونم هی تو نگار من
یک بغضه که میترکونه صدای من
ولی به همه میرسونه ندای من
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهید!
برای ثبت نظر وارد شوید
فقط کاربران ثبتنام کرده میتوانند نظر ثبت کنند.