متن زیر با پخش آهنگ، خط به خط برجسته میشود.
عجب شوخی بی جایی
عجب هشدار بی گاهی
که با این زورق بشکست و
دریای مشکل ها
جرس فریاد میدارد
که بربندید محمل ها
پس از عمری که گشتم عاقبت
آگه ز راه و رسم منزل ها
کنون باید روم جایی
که خون افتاده در دلها
بگویید عاشقان
ای رستگان از خیل عاقل ها
الا یا ایها الساقی
ادرکاسا و ناولها
موسیقی
الا یا ایها الساقی
ادرکاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول
ولی افتاد مشکل ها
به بوی نافه ای کاخر
صبا زان طره بگشاید
ز تاب جعد مشکینش
چه خون افتاد در دلها
مرا در منزل جانان
چه امن عیش چون هر دم
جرس فریاد میدارد
که بربندید محمل ها
به می سجاده رنگین کن
گرت پیر مغان گوید
که سالک بیخبر نبود
ز راه و رسم منزل ها
موسیقی
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها
همه کارم ز خودکامی به بدنامی کشید آخر
نهان کی ماند آن رازی کزو سازند محفلها
حضوری گر همی خواهی از او غایب مشو حافظ
متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها
حضوری گر همی خواهی از او غایب مشو حافظ
متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها
الا یا ایها الساقی
ادرکاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول
ولی افتاد مشکل ها
به بوی نافه ای کاخر
صبا زان طره بگشاید
ز تاب جعد مشکینش
چه خون افتاد در دلها
الا یا ایها الساقی
ادرکاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول
ولی افتاد مشکل ها
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهید!
برای ثبت نظر وارد شوید
فقط کاربران ثبتنام کرده میتوانند نظر ثبت کنند.