میگفتی بجز تو
هوای دیگری در سر ندارم
میگفتم عزیزم
نمیدونم چرا باور ندارم
تو میگفتی و
بر لبهای من بود
هزار اما و آیا
پریشان بودم و چشم دل من
پر از ناباوریها
آه ای خدا
شاید گلم با غم سرشتی
که در فصل بهارون
اسیرم تو زمستون
در دفتر دیوونگی
نامم نوشتی
که از یادم نمیره
هنوزم یادش آسون
دوباره دشت و صحرا
شده پر از شقایق
کجایی بی محبت؟
مگه نبودی عاشق؟
دلم تنگه برای تو کجایی؟
بهار اومد
تو هم یادت بیاد
اون آشنایی
آه ای خدا
شاید گلم با غم سرشتی
که در فصل بهارون
اسیرم تو زمستون
در دفتر دیوونگی
نامم نوشتی
که از یادم نمیره
هنوزم یادش آسون
میگفتی بجز تو
هوای دیگری در سر ندارم
میگفتم عزیزم
نمیدونم چرا باور ندارم
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهید!
برای ثبت نظر وارد شوید
فقط کاربران ثبتنام کرده میتوانند نظر ثبت کنند.